خلاصه رمان بدرخش نه بسوز :

اندی مارکس وکیل موفق و جوانی است که از زمانی که یک نوجوان بوده تا کنون همواره از قوانینی که در زندگی برای خود تعیین کرده پیروی می کند و هرگز سعی نکرده از برنامه زندگی اش سرپیچی کند یا وقتی را برای خوشگذرانی در نظر بگیرد . او همواره تلاش می کند تا به خواسته ها و هدف هایی که برای خود تعیین کرده برسد تا اینکه یکی از دوستان صمیمی دوران دانشگاه اش ازدواج می‌کند و از اندی دعوت می‌کند تا به همراه دوست دیگرشان برای مهمانی مجردی به لاس وگاس بروند

اندی ابتدا سعی دارد دعوت آنها را رد کند , زیرا می‌بایست روی اهدافش متمرکز شود و خوشگذرانی کردن در لاس وگاس جزو برنامه های او نیست . اما به خاطر عذاب وجدانی که از تنها گذاشتن دوستانش در بهترین روز زندگی شان به او می دهد , پیشنهاد آنها را قبول میکند و سعی می کند برای یک روز هم که شده موهایش را درست کند , لباس زیبا بپوشد و تا جایی که می تواند خوش بگذراند .

آنها برای شبی دخترانه برنامه ریزی کرده و پس از تهیه بلیط هواپیما راهی لاس وگاس می شوند . اما در آنجا اتفاقاتی رخ خواهد داد که مسیر زندگی اندی را به جهت دیگری می کشاند و او را سر دوراهی بزرگی : یعنی پیروی کردن از قلبش یا برنامه‌ای که به دقت برای زندگی اش برنامه ریزی کرده بوده میگذرد

او در آنجا با جذاب ترین مردی که تاکنون دیده ملاقات می کند . از همان لحظه اول که به او نگاه می کند نمی‌تواند چشمانش را از مرد جذاب رو به رویش بردارد , برای نزدیک شدن به مرد و صحبت کردن با او به طرفش رفته و روی میز بلک جک می نشیند در صورتی که به هیچ عنوان از بازی چیزی نمی داند . اما آن شب روح لاس وگاس برای اندی خوش شانسی به ارمغان می آورد . هم سر میز بازی و هم در زندگی عاشقانه

صبح روز بعد که در اتاق هتلش در لاس وگاس بیدار می شود , خود را در اتاق تنها می‌یابد و نمی‌تواند بیشتر خاطرات شب گذشته را به خاطر آورد , جز خاطراتی مبهم از مردی بسیار جذاب . اندی فکر می کند که مرد او را رها کرده بنابراین برای جلوگیری از جریحه دار شدن احساسات و شکسته شدن و قلبش سعی می‌کند به زندگی عادی برگشته و دوباره اهداف زندگی اش را از روی برنامه مو به مو دنبال کند

بعد از گذشت ۲ سال , حالا دیگر قرار است با مردی مناسب که با تمام گزینه های ایده آل او همخوانی دارد ازدواج کند . اما یک هفته مانده به روز عروسی متوجه می شود که مشکل بزرگی در روند ازدواج پیش آمده , و تا زمانی که آن را رفع نکند , نمی تواند ازدواج کند

ناگهان مطلع می شود که دو سال پیش با مرد جذاب در یکی از دفترهای ازدواج لاس وگاس ازدواج کرده , اما هیچ خاطره ای از آن بخاطر ندارد و نمی تواند آن را باور کند

و این خبر سوالهای زیادی را در ذهنش ایجاد میکند . بنابراین برای پیدا کردن پرسش هایی برای سوالهایش و همچنین راضی کردن مرد به امضا کردن برگه های طلاق , تا اندی بتواند با نامزدش بدون هیچ مشکلی ازدواج کند , راهی ایالتی دیگر میشود

و این شروع ماجرا ها , اشک و لبخندها , و کل کل های جدیدی در زندگی اش می‌شود

 

خلاصه رمان دروغ های مصلحتی :

داستان در مورد زن مطلقه ای است که پنج سال پیش از همسر خود طلاق گرفته و در تمام این پنج سال خود را کاملاً وقف کار اش نموده . اما هم اکنون از کار نیز اخراج شده . او خود را در حالی می یابد که کاملا تنهاست و از لحاظ مالی پشتوانه خوبی ندارد و اگر هر چه سریعتر کاری پیدا نکند ممکن است خانه اش را هم از دست بدهد

او در تمام این مدت که خود را وقف کار کرده بود , وقتی برای زندگی خصوصی نداشته و همچنین به خاطر اضطراب و فشاری که کار بر او تحمیل کرده بود دچار زخم معده شده . حالا با این شرایط که کارش را نیز از دست داده است زندگی خود را کاملا شکست خورده می‌بیند , تا اینکه خبر های عجیب و اتفاقات مرموزی در زندگی اش رخ می‌دهد که مسیر زندگی او را کاملا عوض میکند

دو مامور اف بی آی در همان روز درب خانه اش آمده و به اطلاع می دهند که استیو , همسر سابقش در اثر یک بمب گذاری دچار سانحه شده و حالا در کما به سر می‌برد . از آنجایی که استیو هیچ دوست و آشنایی ندارد و کاملاً بر اثر سوختگی غیر قابل شناسایی است , آنها از او می خواهند تا هویت همسرش را تایید کند . زیرا یکی دیگر از ماموران پایه بلند اف بی آی در آن روز در محل حادثه حضور داشته و آنها شک دارند که مردی که در کما به سر می‌برد مامور انها است یا همسر سابقه او

زن که دیگر در نیویورک زندگی ندارد با آنها راهی ایالتی دیگر می‌شود تا وظیفه ملی خود را انجام دهد .اما زمانی که به اتاق بیمارستان وارد میشود , می بیند که مرد رو به روشی تنها یک مومیایی است و به هیچ عنوان امکان ندارد بتواند او را به درستی تشخیص دهد

اما با توجه به اطلاعاتی که در پرونده پزشکی او می خواند و به خاطر خستگی روحی و اضطراب شدیدی که در چند روز اخیر به او وارد شده , بالاخره تسلیم می شود و هویت مرد را به عنوان همسر سابقش تایید می کند

زن خیال دارد بعد از تعیین هویت به نیویورک برگشته و کاری جدیدی پیدا کند تا بتواند سقف خانه‌اش را بالای سر خود نگه دارد . اما ماموران اف بی آی به او اطلاع می دهند که , زمانی که در اتاق بوده پزشکان متوجه چیز عجیبی شده اند . آنها تصور می‌کنند حضور زن در کنار مرد باعث شده تا علایم حیاتی او بهبود پیدا کند و در واقع مرد به حضور او واکنش نشان داده

بنابراین از او می‌خواهند برای بهبودی وضع حال او کنارش باشد و با حضور خود به او کمک کند تا سلامت اش را به دست آورد , در عوض تمام هزینه های زندگی و آپارتمان زن بر عهده دولت می باشد و دیگر نیاز نیست کاری انجام دهد تا نگران خرج و مخارج زندگی اش باشد

زن پیشنهاد را قبول میکند اما هر لحظه خود را در حالی می یابد که دوباره پیوند عاطفی و احساسی اش با همسر سابقش قوی‌تر می‌شود . زن از اینکه دوباره عاشق همسر سابقش شود هراس دارد , زیرا در طول ازدواجشان همسرش هرگز به او اجازه نمی داد تا از لحاظ عاطفی به او نزدیک شود و خود را در حالتی سرد و دور از دسترس نگه می‌داشت

و زمانی که از یکدیگر طلاق گرفته بودند برای زن اتفاقی بسیار دردناک بود . بنابراین دلش نمی خواهد دوباره آن احساس را تجربه کند . اما برخلاف میل و خواسته خودش دوباره عاشق استیو می شود . و این منجر به پیچیدگی های زیادی می شود زیرا داستان آن گونه که زن تصور می‌کند نیست و در واقع در پشت صحنه داستان دیگری در حال اجراست

 

خلاصه رمان زنجیر وظفه :

دانته جوانترین رئیس تاریخ مافیای شیکاگو ها پیش بر اثر سانحه ای همسر خود را از دست می دهد. او که بسیار عاشق همسر قبلی خود بوده نمی‌تواند با مرگ او کنار بیاید و او را فراموش کند. اما او رئیس مافیا است و از او انتظار می‌رود همسری انتخاب کند تا بتواند برایش جانشینی به دنیا بیاورد. از این رو والنتینا برای او انتخاب شده

والنتینا نیز همسر خود را از دست داده بود بنابراین دانته تصور می‌کرد او بهترین گزینه برای ازدواج است. زیرا به خاطر غم از دست دادن شوهرش حاضر نمی‌شود با دانتل رابطه عاطفی داشته باشد و این برای دانته گزینه ایده‌آل محسوب می شود. زیرا دانته نمی‌تواند جز همسر سابقش به زن دیگری فکر کند تا چه رسد به اینکه با او هر گونه رابطه ای داشته باشد

از طرف دیگر والنتینا در ازدواج قبلی خود….. برخلاف عقیده همه احساس خوشبختی نمی‌کرد. همسر سابق او که پسر یکی از سران مافیا بوده به جنس مخالف علاقه ای نداشته اما این تمایل در بین خانواده مافیایی ها عیب و رسوایی بزرگی محسوب میشود. بنابراین او با ولنتاین ازدواج می‌کند و می‌خواهد به عنوان یک دوست لطفی در حقش کرده و مانند ماسکی از چهره او محافظت کند

والنتینا که از بچگی دوست صمیمی باو وده و در صورت ازدواج نکردن با او خود را مجبور به ازدواج با پیر مرد دیگری میبیند…. پیشنهادش را می پذیرد. اما در سالهای ازدواجشان همواره احساس تنهایی می‌کند. او که دختری احساساتی است…. دوست دارد روزی مردی عاشق شود و خود بتواند لذت زندگی همراه با عشق و دوست داشتن را تجربه کند

در سال‌های ازدواجش روزبه‌ روز غمگین کرد و تنها تر می شود اما چهره خود را خوشحال نگه می دارد و وظیفه خود به عنوان یک همسر نمونه را تمام و کمال به جا می آورد تا اینکه روزی در یک حمله گروه‌های رقیب…. به او خبر می‌رسد که همسرش به قتل رسیده… او به خاطر از دست دادن دوست دوران بچگی بسیار ناراحت می‌شود اما خود را بار دیگر آزاد میابد

اما آزادی برای یک زن که در خانواده ای مافیایی به دنیا آمده معنایی ندارد . پدرش می خواهد او را به اجبار به همسری یکی از دوستان خود که تقریبا هم سن پدر اوست در بیاورد . مرد پیر و چاقی که به خاطر کتک زدن همسر های قبلی اش و کشتن انها زیر شکنجه مشهور است . تا این که دانته …. رئیس مافیای شیکاگو به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد

ولنتینا نمی‌تواند دلیل خواستگاری دانته را درک کند زیرا دانته ی جذاب و مغرور در مراسماتی که گاهی ولنتاین هم در آن شرکت داشت …همواره فردی سرد و دور از دسترس به نظر می‌رسید . و حتی نیم نگاهی هم به طرف او روانه نمی کرد. در واقع ولنتاین از اینکه دانته از وجود او باخبر است شوکه میشود

پدر ولنتاین با شنیدن این خبرسر از پا نمی شناسد و با کمال رضایت و اشتیاق دخترش را تقدیم دانته میکند

ولنتاین مصمم است این بار در ازدواج اش عشق را تجربه کند اما نمی داند که دانته فکرهایی کاملا مخالف احساسات او در سر دارد

آیا عشق و محبت معصومانه ولنتاین می تواند یخ های قلب سنگی دانته را آب کند و احساسات انسانی در او به وجود بیاورد ؟

یا والنتاین زیر فشار و سرمای بی احساس و بی اعتنایی دانتل مجبور به تسلیم می‌شود ؟

 

خلاصه رمان غضب :

گروهی از پزشکان و دانشمندان امریکایی در حال ازمایشات زیر زمینی و غیر قانونی ….ژن انسانی و ژن حیوانات مختلف را بایکدیگر ترکیب کرده و گونه جدیدی از موجودات را خلق کرده اند

این موجودات “گونه ی جدید ” نام گرفته اند …انها دارای توانایی های فرا انسانی هستد ..دانشمندان با هدف تکثیر و فروش انها به عنوان جنگ افزار و برده …گونه های جدید را در قفس هایی در ازمایشگاه نگه داری میکنند . انها بد ترین ازمایشات و شکنجه ها را به بهانه یافتن راهی برای تکثیر و سنجیدن توانایی های انان به این موجودات اعمال می کنند .انها از نظر فیزیک ظاهری و توانایی های بدنی بسیار قوی تر از انسان ها هستند . و این از انها سلاح هایی مرگ بار و بسیار ارزشمند می سازد

گونه جدید به خاطر شکنجه ها و تحقیری که توسط دکتر ها و دانشمندان به انها اعمال شده به شدت از انسان ها متنفر هستد . درواقع انها بیشتر خوی حیوانی دارند تا انسانی .

در این بین الی پزشکی است که روی این گونه تحقیق می کند . او به میل خود دست به این ازمایشات وحشتناک و غیر انسانی نمی زند اما مجبور به این کار است زیرا اگر نارضایتی اش را بروز دهد جانش به خطر می افتد . انها به جای نام…. گونه های جدید را با عدد شماره گذاری کرده اند . در واقع پزشکان انها را چیزی بیشتر از یک حیوان ازمایشگاهی نمی بینند . اما الی خود را در حالی میابد که نمی تواند نسبت به شکنجه هایی که به یکی از انها اعمال می شود بی تفاوت بماند . سعی می کند احساسات خود را پنهان کند اما وقتی که یکی از پزشکان ازمایشگاه که به خاطر رفتار زننده اش نصبت به گونه های جدید مشهور است … عقده عجیبی نصبت به مرد مورد نظر الی پیدا می کند و نقشه دارد تا از قوانین سرپیچی کرده و مرد را بکشد .. الی دیگر نمی تواند به بی تفاوت بودن ادامه دهد

اما ایا کاری از دست الی ساخته است ؟ زیرا او باید از یک طرف سازمان را بفریبد و از طرف دیگر به خاطر تنفر شدید گونه جدید نصبت به انسان ها …نمی داند اگر به مرد نزدیک شود او چه واکنشی از خود نشان خواهد داد .. مخصوصا اینکه الی پزشک مسوئل ازمایش روی ان مرد بوده است….

 

خلاصه رمان ناجی :

انیا در حادثه ای پدر و مادرش را ار سنین کودکی از دست می دهد . حالا تنها خود را دارد و می بایست برای گذران زندگی روی پای خود بایستد . اگرچه کار اسانی نیست اما تمام تلاش خود را می کند تا زندگی شرافت مندانه ای داشته باشد

او به همراه دو دوست دیگرش که یکی از انها در جست و جوی مردی پولدار برای ازدواج است و دیگری دختری منطقی و قوی ست زندگی می کند

شبی بنا به درخواست دوستش ساندرین به مهمانی در خانه مجلل پسری که چشم دوستش را گرفته می روند .. اما او با ان لباس های ارزانش به انجا تعلق ندارد

سعی می کند خود را در گوشه ای پنهان کند ..تا اینکه مرد از در وارد میشود

ابهت و جذبه او به سعت انیا را مجذوب خود می کند اما همچنین مرد به خاطر برگزار شدن مهمانی در خانه اش بشدت عصبانی است ..بعد از انکه مرد اتاق را ترک می کند ..انیا تصمیم میگیرد که دیگر ماندنش در انجا فایده ای ندارد و باید هرچه سریع تر انجا را ترک کند

اما وقتی بدنبال پیدا کردن پالتو و کیفش به اتاقی که قبلا انها را در ان قرار داده می رود متوجه می شود اشتباه بزرگی انجام داده

زیرا انجا اتاق مرد عصبانی است …و او از اینکه کسی دزدکی وارد اتاقش شود هیچ خوشش نمی اید